خیلی سخته...

خیلی سخته بهت بگه دوستت دارم ولی نمیخوامت

تنهایی ...

رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب...

آب در حوض نبود

ماهیان می گفتند:

هیچ تقصیر درختان نیست

ظهر دم کرده تابستان بود

پسر روشن آب، لب پاشویه نشست

و عقاب خورشید، آمد اورا به هوا برد که برد

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 12:50 توسط امیر| |


برو ای دوست ، برو !


برو اي دختر پالان محبت بر دوش!


ديده بر ديده من، مفكن و نازم مفروش...


من دگر سيرم... سير!..


بخدا سيرم از اين عشق دو پهلوي تو پست!


تف بر آن دامن پستي كه تو را پروردست !


كم بگو، جاه تو كو ؟مال تو كو؟ بنده زر


كهنه رقاصه وحشي صفت زنگي خر!


گر طلا نيست مرا ، تخم طلا !..مردم من


زاده رنجم وپرورده دامان شرف


آتش سينه صدها تن دلسردم من !


دل من چون دل تو، صحنه دلقكها نيست !


ديده ام مسخره ي خنده چشمكها نيست!


دل من دامن صد شور و بسي فرياد است:


ضربانش: جرس قافله زنده دلان


دل من، اي زن بدبخت هوس پرور پست!


شعله آتش {شيرين} شكن{ فرهاد} است !


صحبت از دل مكن، اين لانه شهوت، دل نيست!


دل سپردن اگر اين است! كه اين مشكل نيست!


هان: بگير، اين دلت، از سينه فكنديم به در!


ببرش دور... ببر!


ببرش تحفه ز بهر پدرت، گرگ پدر!........... (البته مخاطب من تو این شعر ابدا عشقم نیست چون من عشقمو دوستدارم)

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 10:53 توسط امیر| |


بچه ها نظرتون در مورد اینکه من عکسمو بذارم داخل وب چیه؟ممنون میشم اگه نظر بدید

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 10:23 توسط امیر| |


خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه …

خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی …

خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری …

خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای …

خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره.

نوشته شده در شنبه نهم مهر 1390ساعت 19:0 توسط امیر| |


 خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ،

بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ،

اما اون بگه : من كس ديگه رو دارم

نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 16:29 توسط امیر| |


                          چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید
                          و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و
                      به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی‌ ، حس کنی هنوزم دوسش داری
              چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش
                                                  همه وجودت له شده ....
                             چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی
                             اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی....
                                                    چه قدر سخته وقتی
                  پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی
                                             تا نفهمه هنوزم دوسش داری .......
                                   چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی
                                   و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب

                                               بگی : گل من باغچه نو مبارک

نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 16:27 توسط امیر| |


ای عشق مدد کن که به سامان برسیم/چون مزرعه تشنه به باران برسیم

      یا من برسم به یار یا یار به من/یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم

نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 9:9 توسط امیر| |


خیلی سخته بخوای اشکتو رو شونه های عشقت بریزی ولی اون کنارت نباشه .......................

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 9:0 توسط امیر| |


 

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی وببینی که دیگه دوستش نداری ....خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه اون کسی که جونتوواسش گذاشتی ....خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفامی سوزونه گاهی قلب وزهر تلخ بعضی حرفا  ...خیلی سخته اون کسی که اومدوکردت دیوونه هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه...خیلی سخته اگه عمر جادوی شعرت تموم شه نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه ...خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشمات می میره بره ودیگه سراغی ازتوونگات نگیره ....خیلی سخته نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه ...خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفرشه تازه فردای همون روزدوست عاشقش خبر شه ...خیلی سخته که دلی روبا نگات دزدیده باشی وسط راه اما ازعشق،یه کمی ترسیده باشی ...خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی ازخودت می پرسی یعنی،میشه اون بره زمانی؟...خیلی سخته توی پاییزباغریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جداشی ...خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه ...خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه چقدر از گریه اون شب،چشم تو سرش شلوغه ...خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت ...خیلی سخته بودن تو واسه اون بشه عادت دیگه بوسیدن دستات واسه اون بشه عبادت ...خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی تا که بین دوپرستو نباشه هیچ اختلافی ...خیلی سخته اونکه دیروز واسش یه رویا بودیاز یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بود...خیلی سخته بری یکشب واسه چیدن ستاره ولی تا رسیدی اونجا ببینی روزشددوباره خیلی سخته که من وتو همیشه باهم بمونیم 

انقدرعاشق که ندونن دیوونه کدوممونیم

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 13:20 توسط امیر| |


ميان ابرها سير مي‌كنم


هر كدام را به شكلي مي‌بينم

                                     

       كه دوست دارم


مي‌گردم و دلخواهم را پيدا مي‌كنم

 

ميان آدم‌ها اما


كاري از دست من ساخته نيست


خودشان شكل عوض مي‌كنند


بـراي اتـفـاق هـايي كه نـمي افـتـد ...

بـراي دستـي كـه نـگـرفـتم

بـراي اشكـي كـه پـاك نـكـردم

بـراي بـوسـه اي كـه نـبــود

بـراي دوسـتـت دارمـي كـه مـرده بـه دنـيـا آمــد

بــراي مـن كـه وجـودم نـبـودن اسـت

مــرا بـبـخـش ...

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 13:16 توسط امیر| |


كاش مي شد نغمه ياران شنيد
كاش مي شد شور و مستي را چشيد
كاش مي شد بانگاهش تر شويم
كاش مي شد ناز او را هي كشيد
كاش مي شد عشوه معشوق ديد
كاش مي شد رنج عشقش را كشيد
كاش مي شد همچو باران در كوير
با دل و جانش تمنا را كشيد
كاش مي شد با لبانش يار بود
كاش مي شد نوش دارو را چشيد
كاش مي شد همراه حرف دلش
كاش مي شد با دل او زار گريست
كاش مي شد غرق خواهش مي شديم
كاش مي شد هق هق عاشق نشيد
كاش مي شد با صدايش مست شد
كاش مي شد با حضورش سبز شد
كاش مي شد در دلش غوغا بريخت
كاش مي شد با لب حسرت گريست
كاش مي شد همچون سياوش بود زار
كاش مي شد نغمه هايش را شنيد
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 13:8 توسط امیر| |